تبليغاتX
باحال
گزیدهای از قضایای باحال
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 22:8 توسط رسول

حافظ به روايت شيرفرهاد!

ناگهان پـــــرده بر انداخته اي ، يعني چه؟
مست از خانه برون تاخته اي ، يعني چه؟

"حافظ"

ناگهان پـــــرده برانداخته...." اي ، يعني چه؟"(!)
 
مست از خانه برون تاخته..." اي ، يعنيچه؟"(!)

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم
 
سهم دل، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزدهشطرنجي
 
شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"
 
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعنيچه؟!"

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!

کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"
 
پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"
 
هر که پنداشت تــو تعريف زطنـــــزت فوکولي!

فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"
 
 این هم دوبيتي هاي برره اي!

زعشقولي منـــو ويلون وَکردي!
 
ز غم عيـــــن ني قليون وَکردي!
 
همه وزن دوبيتي هامو، چُلمنگ!
 
"مفا ليلـون مفا ليلـون" وَکردي(!)
 
***
 
زنخدون تــو چال اسکندرون بيد!
 
دل مو کلّـه پا گشته در اونبيد!
 
دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم
 
فراق شون پتت نئشه پرون بيد!

کیانوش!
 
از قضاي روزگار بد نهاد

يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد
 
تا گشودم چشم ديدم يك سره
 
در دهي هستم به نام برره
 
مركز خنگان بي فكر و شعور
 
همچو سردار و سحر ناز و بَگور
 
چون كه من چومپت بُدم همچون بَگَور
 
زورچپون كردند سحرناز شرور
 
گرچه من شوهر بُدم از بهر او
 
ميكنم امرش اطاعت مو به مو
 
درحقيقت من زنم او شوهراست
 
اوكه بر دستش هميشه خنجر است
 
من كيانوشم كه باشم زن ذليل
 
گوييا خورده به مغزم دسته بيل
 
شب كه مي آيم كنار بسترم

تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم
 
قلچماقي خِنگ مي خوابد بَرَم
 
آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم

موش فرهادي كه مي خوابد به بَر
 
اوبرادر باشد از بهر سحر
 
آدمي چورمنگ تر از من بُوَد
 
صدبرابر خنگ تر از من بُوَد
 
چونكه خوب مانده است اين مادر زنم
 
دائماً اين را تو چشمش مي زنم
 
او زن خنگي است همچون شوهرش
 
اوبُوَد بي كلّه ترازدخترش

بر بگوري گفته ام شعري قشنگ
 
دركند از حال سالارمشنگ
 
بسكه خوردم من نخودهاي درشت
 
مي زنم شيپور از سوراخ پشت
 
 بادكرده اشكمم چون مشك آب
 
 حال و روزم را بكرده او خراب
 
 من چرادرهمچو جايي مانده ام؟
 
 در چنين ماتم سرايي مانده ام؟
 
بسكه بودند ابلهانمدر كنار
 
 هي نچفسكوخوردمي جاي ناهار
 
خود شدم ابله تر از اين قوم دون
 
 اي خدا من را بكن زينجا برون
 
آنقدر دركردم از خود حرف مفت
 
 تا كه« جاويد» ازبرايم شعر گفت
 
آن هم آن شعری نه مانند بگور
 
که ندارد قافیه یا وزن و شور

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:49 توسط رسول

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 6:44 توسط رسول

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:31 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:12 توسط رسول

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:7 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:5 توسط رسول

 برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:58 توسط رسول


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:26 توسط رسول

بسم الله الرحمن الرحیم

فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم

سايه طوبی و دلجويی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از يادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم

کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يا رب از مادر گيتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم

هرچه هست اوست وبه سوی او.وما سرگشته گان این محنتکده که دنیایش نامند،

چقدر خام وغافلیم که اصل ماجرا را فراموش کرده ایم وبه روز مرگی گرفتار امده ایم .

تا فرصت هست باید عاشق شد واز می ناب الهی نوش کرد وبیهوش شد.

بیهوش از هوشی خودت واینکه از خود بی خبر شوی وخود وانهی  .

چون اصل ما از بهشت است همیشه در فکر وخیال ،بهشت می جوییم ومی پوییم .

خداوند متعال همه ما را به راههای خودش هدایت فرماید.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 20:38 توسط رسول

بسم الله الرحمن الرحیم

قلم را به یاد دوست بچرخان ،که عشق ما همه اوست .
از زمانی که دور افتادیم از ان یگانه عزیز مهربان ،اتش اشتیاق وهجران در ما زنده شد
وبارور گشت وغران .
وسالهاست ما این بشرمهجور تاوان این هجر عظیم را با یاد او وبا بر پاکردن نماز
زمزمه می کنیم .واین لمحه ای از حیات وسر زندگی که داریم همه از عطر اوست .
یاد داریم بزرگ عاشق کربلا را در همه حال .

موفق باشی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 20:37 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:13 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:11 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:11 توسط رسول

خدایا ..
 
چه لحظه هایی که در زندگی
ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
 
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما
تو فراموشم  نکردی...
 
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت
هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
 
چه روزهایی که سرمو
تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...
 
وقتی خسته از همه جا و
همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
 
وقت از آدم های دور و برم دلم
گرفت ...
 
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... 
 
 تو با حضورت به
خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
 
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا
دادی...
 
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا
کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
 
اون وقت
تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
 
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی
فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
 
نه شاد بودن واسه داشته
ها ... 
 
و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و
مهربونیت بیشتر پی بردم ...
 
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی
...
 
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....
 
خدایا به خاطر
سه چیز سپاسگذارم   
دادن هایت    ندادن هایت    گرفتن هایت.......
 
دادن هایت را
نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را  حکمت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:8 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:7 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:6 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:45 توسط رسول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:44 توسط رسول

ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)

 

خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)

 

خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)

 

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)

 

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)

 

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)

 

 

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا)

 

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط رسول

برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:7 توسط رسول

تقدیم به همه بینندگان این وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:57 توسط رسول

رودسر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:4 توسط رسول

برای مطالعه روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:20 توسط رسول

  برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط رسول

قبله گاه عشق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:42 توسط رسول

کاربران عزیز وگرامی :(دارندگان وبلاگها )

 

هدف ما از ساختن وبلاگها ووب سایت ها چیست ؟آیا این است که چند عکس مستهجن وچند مطلب سخیف وبی ارزش را برروی وبلاگها به نمایش در آوریم .آیا می دانیم که شاید افراد بسیاری این وبلاگها را مشاهده کرده واز دیدن مطالب وعکس های تحریک آمیز ،تحریک شده وبه گناه آلوده شوند .وآیا ماهیچ نقشی در هلاکت این افراد نداریم ،در حالی که مسبب اصلی یا اولیه این کار ما بوده ایم .وعقوبت ان را در دنیا وآخرت خواهیم چشید .

آیا این مطالب بی ارزش وعکس های محرک ، چیزی جز اشاعه فحشاست که مفاسد بسیاری بر آن مترتب است وباعث هرج ومرج در اجتماع وهلاکت در آخرت است .همانگونه که خداوند در ایه 18 سوره نور می فرماید (کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکی برای آنها در دنیا وآخرت است وخدا می داند وشما نمی دانید .)

وهمچنین پیامبر می فرماید آن کس که گناه را نشر دهد مخذول ومطرود است وآن کس که گناه را پنهان می دارد مشمول آمرزش الهی است .

آیا ما ارزش آموختن یک مطلب مثبت به افراد را می دانیم .آیا می دانیم که با آموزش ویاددادن مطلبی خوب برای افراد (کاربران ) ،چه ثواب وخیری نصیب ما می شود .آیا می دانید که مصداق آمرین به معروف وناهین عن المنکر می شویم .

پس بیایید در وبلاگها یا وب سایتهایمان مطالب وتصاویری خوب وآموزنده ومفید درج کنیم تابتوانیم در حد خودمان یک کار فرهنگی مثبت انجام داده وموجبات خشنودی خداوند را فراهم کنیم .

همچنین سایت ها ووبلاگهای غیر اخلاقی رامشاهده نکنیم تا موجبات یاس وناامیدی دارندگان این سایت ها را فراهم کنیم وبا این کار عمل نهی از منکر را انجام داده باشیم .

 

 بیایید در این مورد اندکی تفکر کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:37 توسط رسول


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:37 توسط رسول

1
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:4 توسط رسول

  

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:17 توسط رسول